فن فیکشن و نویسندگی

Fan fiction یا به اختصار فن فیک یا فیکشن یعنی داستان پردازی طرفداران. فن فیکشن ها داستان هایی هستند که توسط فن ها درباره بازیگرها، ورزشکارها، خواننده ها، فیلم و داستان های محبوب نوشته میشوند. اغلب این داستان ها از نظر ادبی جایگاه خاصی ندارند و نمیشود ان ها را در دسته ای جداگانه از انواع داستان ها طبقه بندی کرد. اما بعضی از این داستان ها به قدری معروف شدند که پا به دنیای سینما هم گذاشتند! اول بگذارید چند تا از این فن فیکشن های معروف را معرفی کنم:

  1. فن فیکشن های هری پاتر: هری پاتر پسری بود که در سن 11 سالگی متوجه میشود یک جادوگر است و باید برای تحصیل به مدرسه مخصوص جادوگرها، هاگوارتز، برود. در این بین با دوستهای جدیدی اشنا میشود و به رازهایی که در زندگی پدر و مادرش گذشته پی میبرد. خانوم جی.کی.رولینگ نویسنده این سری، با خلق یک دنیای جدید و جادویی الهام بخش خیلی از نویسنده های جوان شد و بعد از او نویسنده های زیادی برای نوشتن نسخه های خودشان از هری پاتر دست به قلم شدند. در نتیجه داستان هری پاتر با تعداد 827 هزار فن فیکشن رکورددار بیشترین تعداد داستان نویسی طرفدارانش است. Delenda Est، Family Bonds و Harry Lives! از جمله فن فیکشن های معروفی هستند که بیشترین بازدید را در سایت fanfiction.net داشتند.

2.       ناروتو: سری محبوب ناروتو، اولین بار به شکل مانگا در هفته نامه شونن جامپ در سال 1999 به چاپ رسید و در سال 2002 اولین قسمت انیمه اش از شبکه تی وی توکیو پخش شد. سری اول با 220 قسمت و سری دوم این انیمه با 500 قسمت اونچنان تاثیری روی طرفدارانش گذاشت که 433 هزار داستان برای این انیمه توسط فن ها نوشته شد. بعد از هری پاتر فن فیکشن های ناروتو جایگاه دوم بین معروف ترین و پربازدیدترین فن فیکشن ها را تا الان دارند. درون‌مایه داستان ناروتو درباره نینجاهای دارای قدرت‌های مافوق طبیعی و استفاده ان‌ها از چاکرا برای جنگیدن است. شخصیت اصلی این ماجرا نینجایی نوجوان و پرشور و شوق به نام ناروتو اوزوماکی هست که تلاش دارد توجه و احترام اطرافیانش را نسبت به خود جلب کند. بزرگ‌ترین آرزویش هم این است که روزی هوکاگه (بالاترین مقامی که یک نینجا می‌تواند در کونوها، وطن ناروتو به‌دست آورد) بشود.(منبع)

 720 قسمت سریال و 11 فیلم سینمایی آیا برای بیننده ها کافی نبوده؟ این نشان میدهد تاثیر ماجراهای این داستان و انیمه اش در نسل های مختلف چقدر قوی بوده که فن ها را به سمت نوشتن داستان های مختلف از این انیمه ترغیب کرده. (واقعا هم داستان جذابی دارد. فقط کافی است یک قسمت را شروع کنید و ناگهان متوجه شوید یک روز کامل پای دیدن این انیمه گذشته!)

3.       Twilight: داستان گرگ و میش درباره زندگی بلا سوان بعد از نقل مکانش به فورکس و آشناییش با ادوارد کالن، پسری خونآشام است. خانوم استفانی میر فکرش را میکرد که بعد از نوشتن این رمان 4 جلدی انقدر معروف بشود و داستانی که نوشته پا به دنیای سینما و هالیوود بگزارد؟ شاید… اما حتی فکرش را هم نمیکرد این داستان انقدر معروف بشود که 221 هزار فن فیکشن، شاید هم بیشتر، توسط طرفدارانش نوشته بشود! جالب است که بدانید، سری Fifty Shades در ابتدا یه فن فیکشن بوده که بر اساس همین کتاب ها نوشته شده و بعد معروف شده.

4.       سه گانه Fifty Shades : اولین سری این سه گانه معروف که سال 2015 اکران شد با فروش گیشه ۵۷۰ میلیون دلار در سراسر جهان به عنوان یک فیلم پرفروش رکورد زد. نویسنده این مجموعه یعنی خانوم E. L. James با نام مستعار Snowqueens Icedragon ، داستان را بر اساس کتاب Twilight( همون گرگ و میش خودمون) و در قالب یک فن فیکشن نوشته بود که با عنوان Master of the Universe در سایت گودریدز در دسترس است. ( فکر میکردم اینجور فیلم ها فقط واسه نوجوان و جوون های کنجکاو جذابیت داشته باشند اما این سبک، خواندن و نوشتنش خیلی زود بین مردم طرفدار پیدا کرد و الان با یک سرچ توی اینترنت میتوانید هزاران نوع داستان این مدلی را پیدا کنید.)

5.       After: این فیلم در ۱۲ آوریل ۲۰۱۹ توسط اویرون پیکچرز منتشر شد اما به خاطر فیلم نامه و داستان غیرمنسجم با واکنش منفی منتقدها روبه رو شد. داستان این فیلم در ابتدا به صورت فن فیکشن در سایت Wattpad (شبکه اجتماعی مثل یوتیوب که به نویسنده ها این امکان رو میده تا داستان های خودشون رو اونجا منتشر کنن و با بقیه نویسنده ها به گفت و گو بپردازن) به قلم آنا تاد درامد. آنا تاد گفته است که از تاثیرات موسیقی گروه معروف one direction الهام گرفته و شخصیت اصلی داستان را از هری استایلز، یکی از اعضای گروه، الگوبرداری کرده. تا حالا 5 جلد از این سری منتشر شده که به ترتیب After ، After we collided ، After we fell ، After ever happy و Before هستند

فن فیکشن چطور نوشته میشود؟ من هم میتوانم فیکشن نویس بشوم؟

نوشتن فن فیکشن با رابطه برقرار کردن بین عناصری از داستان شروع میشود که خود نویسنده به آن نپرداخته یا نقش کم رنگی از آن در داستان به چشم میخورد. برای مثال وقتی از پایان ناخوشایند یک کتاب یا فیلم ناراحت میشوید، کافی است دست به قلم بشوید و شخصیت ها و حوادث داستانی را طوری که باب میل خودتان است کنار یکدیگر بچینید. نوع دیگری از این نوشته، ایجاد روابط غیرواقعی و تخیلی بین افراد مشهور، بازیگرها و خواننده و… است. پس کافی است کمی تخیل خود را به کار بیندازید. نوشتن یک داستان تخیلی که همه عوامل و اجزای آن از قبل آماده شده اند و به توصیف زیادی نیاز ندارند، آسان ترین کار برای یک نویسنده است. جواب سوال دوم را هم به راحتی دادم. نقش شما اضافه کردن کمی تخیل و دادن رنگی هیجانی به خط داستانی از پیش نوشته است.

فن فیکشن نویسی در دنیای نویسندگی چه جایگاهی دارد؟

همانطور که پیشتر گفتم، نوشتن فیکشن، یک کار خلاقانه است. یعنی ارتباط برقرار کردن بین قسمت هایی از داستان یک نویسنده دیگر، که کمتر به آن پرداخته شده.

 اگر داستان نویس باشید، حتما یکی دوبار فن فیکشن نویسی را تجربه کرده اید. قسمتی از اوقات فراغت دوران دبیرستان من با بازنویسی سریال هایی که دیده بودم گذشت. داستان های شرلوک هلمز یکی از پایه های ثابت این نوشته ها بود. هنوز هم گاهی به عنوان الهاماتی برای نوشتن داستان های کوتاه از این روش استفاده میکنم.

فن فیکشن نویسی میتواند تمرین خوبی برای شروع نوشتن باشد. وقتی ایده ای برای شروع نداری، از ایده های دیگران استفاده کن. این شعار من برای وقت هایی است که دست به قلم میشوم اما همین ایده پیدا کردن درمانده و بیچاره ام میکند. پس اشکالی ندارد اگر از داستان هایی که تمام شده اند برای نوشتن یک داستان جدید استفاده کنید. اینکار مثل این میماند که یک خانه بزرگ را تخریب کنید و با نقشه خودتان، از مصالح و موادش، خانه ای جدید با شمایلی جدید و معماری جدید بسازید.

حقیقت این است که اغلب نوشته های ما چیزی است بین تجربیات، خاطرات و چیزهایی که خوانده ایم. بنابراین تعداد زیادی از داستان های اولیه ما اقتباسی از داستان هایی که خوانده ایم به حساب می آیند. مرز باریک بین اقتباس و فیکشن نویسی وجود دارد. کارهای اقتباسی اغلب ایده گرفتن از یک داستان یا ماجرا است. پس اگر بگوییم:« این نوشته من اقتباسی از کتاب چشمهایش بزرگ علوی است»، یعنی ایده کلی داستان، تحت تاثیر این داستان گرفته شده. ممکن است داستان جدید شما زندگی مردی در دوران انقلاب و ماجرای عاشقی اش را بیان کند. اما نه آن مرد نقاش است و نه حتی آن زن یک مبارز انقلابی دیگر.

اما فن فیکشن، دقیقا همان مثال کوبیدن خانه و از نو ساختن آن است. اگر شما شخصیت های داستانی که مثال زدیم را عینا در داستانی دیگر بگذارید اما؛ پایان بندی آن را تغییر بدهید،

یا داستان را از دید یکی دیگر از کاراکترها بیان کنید،

یا حتی با حفظ خط کلی داستان جزئیات آن را تغییر بدهید،

این کار دیگر یک کار اقتباسی حساب نمیشود. اینجا یک خط فاصله بزرگ بین این دو نوع نوشتن می افتد. کمی دقیق تر به کل موضوع نگاه کنید. خانه ای که روی آوار یک خانه دیگر ساخته میشود، یا حتی از مصالح تخریب شده خانه قدیمی، خانه محکمی نمیشود. کار اقتباسی، فقط ایده ی یک داستان دیگر را قرض میگیرد، نویسنده ای که شما باشید قلمتان را عوض نکرده اید. فقط آن را جور دیگری به کار میبرید. اما فیکشن نویسی نه کاملا قلم خودتان است و نه قلم نویسنده اصلی. یک چیز جدید اما ناقص بین این دو.

فن فیکشن نویسی، هر چقدر هم برای پیدا کردن ایده کاربردی باشد، شما را به یک نویسنده واقعی تبدیل نمیکند. همانطور که اسانس های میوه، جای طعم و عطر میوه های واقعی را نمیگیرند، خواندن و نوشتن داستان های اینچنینی، جای داستان های واقعی را نمیگیرند! اگر حوصله تان سر رفته بود، اگر برای نوشتن یک داستان کوتاه به ایده نیاز داشتید، میتواند مفید باشد. اما نباید جای نوشتن داستان های واقعی خودتان را بگیرد.

دیدگاه خود را بنویسید:

آدرس ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد.

فوتر سایت

سایدبار کشویی