نامه ای از آینده!

پسری ۱۵ساله به اسم جورج به صورت اتفاقی نامه‌ای از پدرش دریافت میکند. پدری که به خاطر بیماری لاعلاجش جورج را در چهارسالگی ترک کرد. پدر جورج روزهای آخر زندگیش،تصمیم میگیرد نامه‌ای به پسرش بنویسد و تجربیاتش از زندگی را در اختیارش قرار بدهد. داستان با خاطرات پدر جورج از جست‌و‌جوی دختری که با یک کیسه پرتقال در اتوبوس ملاقات کرده شروع میشود. دختری که پرتقال هایش رو روی زمین ریخت و او را بابانوئل خطاب قرار داد. جورج برای پیدا کردن معشوقه سال های جوانی پدر نامه را با هیجان ادامه میدهد و پدر جورج تعدادی سوال و جواب‌های فلسفی درباره عشق و‌ مرگ و زندگی، هول یک داستان کوتاه، بیان میکند. او سعی میکند به این روش، با پسرش در آینده حرف بزند و تنها حسرتی که در زندگیش دارد را رفع کند.

با توجه به اسم کتاب، ما انتظار خواندن یک داستان عجیب و هیجان‌انگیز عاشقانه را داریم با کلی اتفاقات جالب و کشمکش های عشقی. شاید این شگرد نویسنده باشد که همچین اسم جذابی برای داستانش انتخاب کرده. ولی ماجرا چیزی که ما از روی جلد قضاوت میکنیم نیست.

پدر جورج در روزهایی که فهمیده بود فرصت زیادی ندارد، به این فکر میفتد که راهی برای حرف زدن با پسرش پیدا کند. نه پسر چهارساله اش. پسری که در آینده بود. پسری که بزرگ شده بود و حرف هایش را میفهمید. این آرزوی هر پدری است که یک روز کنار پسرش بشیند و برایش از سفرها و تجربیاتش بگوید. پس با خودش فکر میکند حالا که این فرصت را ندارد، راهی برای ارتباط با پسرش پیدا کند؛ نامه نگاری. پدر جورج بین داستانی که تعریف میکند، نصحیت هایی هم برای پسرش به جا گذاشته. اینکه زمان کوتاه است ،خوشبختی باید در نگاه خودت باشد و این دنیا یک معجزه است.

داستان در ابتدا گیج کننده به نظر میاید.اما همچنان که قصه پیش میرود همه چیز واضحتر میشود.

کتابی که من خواندم نسخه صوتی با صدای آرمان سلطان زاده بود. صدای گیرا و لحن جذاب آقای سلطان زاده به درک عمیق تر داستان کمک کرد. سلطان زاده خیلی خوب توانسته بود فراز و فرودهای احساسی داستان را به تصویر بکشد. کافی ست چشمهایتان را ببندید و ذهنتلن رل به روی صدایی که توی مغزتان میپیچد باز کنید. آنچه توصیف میشود عین واقعیت به نظر میرسد. مثل جان گرفتن تصویری جلوی چشمهایتان. دیگر حس یک خواننده یا حتی شنونده یک قصه معمولی را ندارید. شما خودتان را به صورت زنده در تمام صحنه ها کنار شخصیت ها میبینید و همراه با آنها اتفاقات را تجربه میکنید.

بخونمش یا نه؟!

تصمیم با خودتان است!

کتاب حدودا 180 صفحه است. اگر خواننده سریعی باشید یک روزه میتوانید تمامش کنید. همونطور که گفتم نکات فلسفی کوتاهی با نثر روان و ساده ی داستانی بیان شده و در کل ما شاهد اتفاق خیلی هیجان انگیز و کشمکش هایی که در بقیه داستان ها خواندیم، نخواهیم بود. خواندن کتاب حس نشستن در یک ایوان پر از گل همراه صرف یک فنجان چایی هلدار و کیک شکلاتی را به آدم میدهد. برای اینکه بتوانیم دقایقی از آرامش ذهنی لذت ببریم. 

چند جمله از این کتاب:

«…نگو که طبیعت معجزه نیست و دنیا افسانه نیست. هر که به این موضوع پی نبرده، شاید زمانی که افسانه به پایانش نزدیک شد و به وداع با این معجزه رسید، آن را بفهمد.»

«…من می‌ترسم جورج. از این می‌ترسم که از این دنیا رانده شوم.
من از شب‌هایی مثل امشب که دیگر زنده نخواهم بود، خیلی می‌ترسم… دنیا خیلی پیر است؛ شاید 15 میلیارد سال عمر داشته باشد و با این حال کسی نتوانسته بفهمد که جهان چگونه به‌وجود آمده است. همه ما در افسانه بزرگی زندگی می‌کنیم که هیچ‌کس اطلاع درستی از آن ندارد.»

دیدگاه خود را بنویسید:

آدرس ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد.

فوتر سایت

سایدبار کشویی

تر و تازه!

ماهنامه