حرکت صد داستان

اول با یک حرف حساب از مادر گرامی شروع میکنم:

اگر میخواهی چیپس سیب‌زمینی خوشمزه‌ای درست کنی،باید صبر داشته باشی!

از کارهایی که «مجبور» به انجامشان باشم بیزارم.فرقی ندارد،آشپزی باشد،درس خواندن،نوشتن یا هر کار تفریحی دیگر.وقتی یک دستوری بالای یک کار چسبانده شود،تمام تلاشم را میکنم تا از زیرش در بروم،یا اینکه به بدترین نحو ممکن انجامش میدهم.بچگانه است مگرنه؟حالا که دوره تمام شده،بهتر میفهمم.گاهی باید خودت را مجبور کنی به منظم بودن،انجام کارهایی که دوست نداری،ندیدن پایان‌کار و سردرنیاوردن از هدف کارت و ادامه دادنش،شنیدن غرغرهای مادر برای شلخته بودن،تحمل اضطراب نشستن پشت فرمان و دعوا با پدر.حالا میفهمم زندگی بیشتر وقت‌ها کارهاییست که دوست نداریم انجام بدهیم.

اگر از من بپرسند به عنوان یک کاراموز در این دوره چه چیزهایی را یاد گرفتی،میگویم اول صبر،دوم نظم،سوم تلاش

استعداد و شانس و اوضاع نابسامان خانه و جامعه را باید بیندازی کنار اگر میخواهی کاری را که دوست داری شروع کنی.وگرنه برای شروع نکردن بهانه بسیار است.

خب ما که ازین مسیر ۱۵۰ روزه لذت بردیم.به قولی مقصد را ول کردیم و چهارچشمی منظره را نگاه کردیم.

پس وقت‌کشی نکن،برای کارهایی که دوست داری انجام بدهی زمان بخر.گاهی شده زیر دوش حمام،موقع شستن دستهایم در دستشویی،وسط درس خواندن یا حتی پای اجاق گاز یک ایده به ذهنم رسیده.پس سریع به خاطرم سپردم یادداشتش کردم.همه اینها برای خودم عجیب بود.برای من که پایین گرفتن سر در ماشین مساوی چهار ساعت حالت تهوع و سرگیجه است،دیگر تحمل گرما هم کاری نداشت.

در سه ماهی که اکثرا غرق فضای مجازی و غرغرهای پی‌درپی و هزار نوع وقت‌کشی بودند،تا دو صبح بیدار ماندن برای نوشتن یک داستان کوتاه خیلی هم احمقانه به نظر نمیرسد.همه این تلاش‌ها،هر چند کسی نبیند یا به خاطر به ظاهر وقت‌کشی‌اش سرزنش بشوم،برای من ارزشمند بود.

با تشکر از جناب شاهین کلانتری عزیز بابت تمام زحماتی که این ۱۵۰ روز کشیدن و کمکمون کردن.

دیدگاه خود را بنویسید:

آدرس ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد.

فوتر سایت