معرفی کتاب:مغازه خودکشی

کتاب «مغازه خودکشی» 

نویسنده: ژان تولی


اگه بهت بگن یه مغازه ای هست که میتونی واسه کشتن خودت بری تجهیزات بخری چی میگی؟اولین چیزی که توی ذهن آدم میاد با دیدن اسم کتاب،یه داستان جناییه.در صورتی که این داستان به گفته خود مترجم یک کمدی سیاهه.همونطور که از اسمش پبداست،اون جنبه تاریک زندگی که <<مرگ>> هست،به یه بیان طنز و شوخی توصیف شده.داستان در یک برهه زمانی نامعلوم اتفاق میفته سالیان سال بعد از قرن بیست و یکم.زمانی که همه از زندگی ناامید هستن.

داستان به شکلی توصیف شده که آدم با خوندنش میگه:چه آدمای احمقی!ولی بعد یکوچولو دقت میکنی و میبینی حتی خودت گاهی وقتا همچین دیدی به زندگی داری:ناعادلانه،تاریک و غم انگیز.حالا فرض کن وارد شهری بشی که خندیدن غیر عادی باشه و به جای داروخونه مغازه خودکشی باشه…خیلی عجیبه مگه نه؟این بین بچه ای به دنیا میاد که بر خلاف همه مردم شهره.لبخند میزنه امیدواره و همیشه نیمه پر لیوان رو میبینه این پسر بچه که اسمش آلن هست باعث تغییر خانواده اش و در آخر تغییر همه مردم شهر میشه.قسمت هیجان انگیز داستان که خواننده رو غافلگیر میکنه دو خط انتهایی داستانه.خودم انقدر غافلگیر شدم که بلند گفتم نهههه و مورد عنایت والدین قرار گرفتم :))داستان ما داستان زندگی لوکریس و همسرش میشیمیا که صاحبای مغازه خودکشی ان و سه فرزندشون ونسان مرلین و آلنه.

آلن کوچولو درست مثل یه خورشید با موهای فرفری طلایی نور امید رو با لبخندش به خانواده تواچ هدیه میده.آلن تلاش میکنه چیزی به اونا بده که توی قلبشه یعنی عشق.عشقی که برای همه یه کلمه گم شده است.ماجرای داستان درباره زندگی این خانواده و تغییراتیه که خیلی آروم وارد زندگیشون میشه و اونا رو کاملا عوض میکنه.آخر داستان همه مردم اونقدر غرق زندگی شادشون شدن که حتی یادشون نمیاد یه زمانی چقدر غمگین و افسرده بودن و طوری اون دوران رو فراموش کردن که انگار هیچوقت وجود نداشته!(آره دوستان غم و خاطرات بد به همین راحتی ناپدید میشن.)
در آخر چند تا از جمله های قشنگ این کتاب:

«جریمه اش کردند.تو مدرسه ازش پرسیدند کی ها خودکشی میکنند.اون هم جواب داده بود آدم های شاکی!»


آلن از بالای پله ها نظر داد:بابا،چرا به جای لعنت فرستادن به تاریکی یه چراغ روشن نمیکنی؟


و قشنگ ترین قسمت به نظرم اینجاست که آلن میگه:

زندگی همینه که هست.اگه سخت بگیری بهت سخت میگذرونه.این ماییم که بهش ارزش میدیم.با همه کمبودهایی که این دنیا داره،زیبایی های خودشم داره.نباید از زندگی زیاد انتظار داشته باشیم.نمیشه باهاش جنگید!بهتر اینه که نیمه پر لیوان رو ببینیم.

عکس از سایت ایران بوک

دیدگاه خود را بنویسید:

آدرس ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد.

فوتر سایت