شیدایم کرد (قسمت چهارم)

آنچه خواندید: 1، 2، 3 خاندان زند از خانواده های سرشناس شیراز بود. یکی از بزرگ ترین تولیدکننده و صادرکننده فرش دستبافت اصیل ایرانی. این شغل خانوادگی از پنج نسل قبل درست شده و دست به دست گشته بزرگتر شد، و تحت نظارت پسرهای خانواده و شوهر دخترهای محمد خان بود. البته همین اول بگویم که عمه ی بزرگ، شهناز بانو به کل از همه ی بچه های محمدخان جدا بود. خانواده عمه شهناز سالها پیش، کمی بعد ازینکه خانوم

مشاهده مطلب

شیدایم کرد (قسمت سوم)

آنچه گذشت: 1 ، 2 سیروان بزرگترین چمدان را برداشت. از کنار شیدا رد شد و گفت: شیدا چی ریختی تو اینا؟ شیدا گفت: ای وای اون توش شکستنیه سیروان مواظب باش! کیوان گفت: ظرف و ظروف آوردی؟ شیدا خندید و گفت: نخیر سوغاتیای شماس. کیوان چمدانش را گذاشت زمین و به سمت سیروان دوید. چمدان بزرگ را از دستش کشید و گفت: تو رو خدا بده سیروان جان تو خسته ای. سیروان یک لحظه دسته ی چمدان را رها

مشاهده مطلب

شیدایم کرد (قسمت دوم)

آنچه گذشت: 1 با ورود به قسمت اطلاعات دختر جوانی را دیدم که روی صندلی نشسته بود و پای مضطربش یک جا بند نبود. نفسی از سر آسودگی کشیدم و با سلام و خسته نباشیدی کوتاه اعلام حضور کردم. با دیدنم از جا بلند شد و گفت: hi! im so sorry but I was lost and my phone got turned off. (سلام متاسفم، من گم شده بودم و گوشی ام خاموش شده بود) خانومی که مسئول پیج کردن بود با

مشاهده مطلب

شیدایم کرد (قسمت اول)

اگر شما هم از آن هایی هستید که فکر میکنید همه عشق ها با دعوا و جر و بحث شروع میشود، اینجا دنبال آن عشق ها نباشید. عشق ما آرام آرام شروع شد. بدون دعوا بدون لج و لجبازی. اما من دیر دیدمش. دیر فهمیدم که دوستش دارم… و تا به خودم آمدم… دیدم که از دستش داده ام … حالا آرزو میکنم ای کاش با همان نگاه اول عاشقش میشدم و بیشتر کنارش بودم. شاید وقتی که رفت، انقدر

مشاهده مطلب

فوتر سایت

سایدبار کشویی

تر و تازه!

ماهنامه